نگار من...
نگار من...
فلك كور است،دلم ويران و رنجور است
قدم لرزان بسوي كوچه مي آيم
دو دستم را به روي يكديگر باحراس مي سايم
وباخود زير لب مي گويم:
خدايا !ترس من از چيست؟عروس جشن امشب كيست؟
دلم در هول...سراپاگوش...نفس درسينه مبحوس مي گردد!
صداي شيخ مي آيد؟! صداي شيخ مي آيد؟!
عروس خانم
وكيلم من؟
جوابم بده وكيلم من؟وكيلم من؟
صداي آشنايي ناگهان آهسته مي گويد ...: بله
ومردم يكصداباهم مبارك باد مي گويند
خداي من صداي دوست،صداي اشنا از اوست
براي مدتي ساكت!براي احظه اي خاموش
وناگه نعره ام دركوچه مي پيچد
خداي من مبارك نيست،مبارك نيست،بگوييدم...
خداي من...
دروغ است انچه فهميدم! نگارمن عروس جشن امشب نيست
ولي افسوس...
صداي نعره ام در ساز مي ميردوداماد شاد و خوش از نگارم بوسه ميگيرد
فلك كور است،دلم ويران و رنجور است
خداي مهربان هم اين زمان كور است !...
خداي من...
چه كس مي گويد اين سان بي تفاوت بر لب بام بنشينم
اگر مردم نمي دانند تو اي ناديده مي داني
همين دختر كه امشب بله مي گويد
عروسي را كه امشب عاشقانه ره بسوي حجله ميپويد
قسم ميخورد
قسم ميخوردعروس ماست
عروس حجله گاه ماست
كجاشد عهدوپيمان؟
كجاشد آن قسمهايش؟
خدايا!عهدوپيمان هيچ!
وفاوعشق وايمان هيچ!
قسمها،سوگندها،حتي خداهم هيچ...!
عجب دارم چرايارب تو خاموش ؟
مگر كوريچرادرخود نمي جوشي؟
كمان دارم تو هم امشب قدح نوشي!
وگرنه كي خدااين صحنه راميبيندوخاموش مي گيرد!
من امشب ازهمه بيزلرم،بيزارم...
من امشب از خودم ...از تو...از اين دنيا كه هيچ كس را
اعتباري نيست بيزارم،بيزارم...
رفيقان باده باز ايد،مراتنهاي تنها باز بگذاريد
شما آخر رفيقانم!
شما آخر نمي دانيد!
عروسي را به سوي حجله مي رانند كه تا ديروزنگارم بود
چه ميدانيد
همين ديشب كنارم بود...بهارم بود...درآغوش غرارم بود...
تمام كشت و كارم بود
نمي دانم...
نمي دانم چرا جغدان به روي بام من اكشب نمي خوانند؟!
دگر شومي تر از امشب چه مي خواهند؟!
همين فردا دگر خورشد مي ميرد
دلم تا اوج دلتنگي دوباره اوج ميگيرد
نمي دانم...
چرااين اسمان امشب نمي بارد...
براي گريه كردن يك بهانه لازم است،اين هم بهانه پس چه مي خواهد؟!
فلك كور است،دلم ويران و رنجور است
بميرند ان كساني كه امشب يكصدابا هم
مبارك باد مي گويند
به عشق وعاشقي سوگند
به عشق وعاشقي سوگند،كه امشب را مبارك نيست
چه سان مي گويم ... نمي دانم...
ولي...اما...
مبارك نيست...مبارك نيست...
رفيقان !...
رفيقان باده باز آيدخدايا !
خدايا توبه بي توبه...مرا در خمره بگذاريد...

ممنونم از دوست جيگرم بهاره جون كه اين متن قشنگو بهم دادمنم گذاشتم تو اين وبلاگم...
غوغا
درونم غوغاست،ساده ميشكنم...
بايك تلنگركوچك...
اينگونه نبودم...
شدم...!
***
خداوندا!!! ايمانم رابا اغوش او محك نزن...كافرميشوم!!!
***
انگاركه شاهرگ احساسم رازده باشي ...
بندنمي ايد...
دوست داشتنت...
حرف
امروز هم گذشت یه روز دیگه از روزهاي بي تو بودن
هنوز از این روزهای وحشتناک باقی مونده …
تنهای تنها میون این همه آدم سخته...
گریه نمیکنم نه اینکه سنگم ..گريه غرورمو بهم میزنه
مرد برای هضم دلتنگیهاش .. گریه نمیکنه قدم میزنه
گریه نمیکنم نه اینکه خوبم .. نه اینکه دردی نیست نه اینکه شادم
یه اتفاق نصفه نیمهام که .. یهو میون زندگي افتادم
از این راهرو یک نفر رد شده .. که عطرش همونه که تو می زنی
برای به زانو در آوردنم .. تو ازمرگ حتی جلو میزنی
از این راهرو یک نفر رد شده .. مث وقتایی که تو ناراحتی
نفس میکشم با تمام وجود .. عجب عطر خوبی زده لعنتی

منكه ميدانم...
منكه ميدانم شبي عمرم به پايان ميرسد
نوبت خاموشي اين جسم بيجان ميرسد
منكه ميدانم به دنيا اعتباري نيست نيست
بين مرگ وزندگي قول وقراري نيست نيست
پس چرا عاشق نباشم
شب سردی ست و هوا منتظر باران است
وقت خواب است و دلم پیش تو سرگردان استشب بخیر ای نفست شرح پریشانی من
ماه پیشانی من دلبر بارانی من۰۰۰۰۰
***
ســـومهفتــــم
چهلـــم
ســـــال . . .
چنـــد ســــال دیگــــر
***
روزگار بر خلاف آرزوهایم...
سال ها تکراری تر از همیشه
و لحظه هایی که
که می گذرد
اما به سختی
بهار پائیز گونه ام مبارک
تنهايي هاي من
انگشتت را هرجاي نقشه خواستي بگذارفرقي نميكند
تنهايي من عميق ترين جاي جهان است
وانگشتان توهيچ وقت به عمق فاجعه پي نخواهندبرد
![]()
رفیق داری…
همــــــــدرد نداری!
خانواده داری…
حمــــــــایت نداری!
عشق داری…
تکیـــــــــه گاه نداری!
مثل همیــــشه….
همه چــــــی داری…
و هیـــــچی نداری!
یه دریا اشـــــــــــــــک برای ریختن دارم…
یه دل گرفته…
یه زندگی پر از خالــی…
من سرشارم از تنــهایـــــــــی…
دنیـــــا ، تنهایی های زیادی داره ؛
اما ،
تنهاییِ مَــن دنیایی داره…
وقتی تمام احساس دلتنگیت را با یک “به من چه” پاسخ میگیری
“به کسی چه” که چقدر تنهایی …؟
دستم را گرفت و با خود برد…
همه هرچقدر هم تلاش کردند نتوانستند…
چه قدرتی . چه عظمتی . تنهایی
رابطه هایــــــــی که
تنهایی دلیل شکل گیریشون میشه
عاقبتشون دوباره تنــــــــــــــــهایی میشه…..!
با همه بوده است ، عجب هرزه ایست … این تنهایی !
تنهاییم را با کسی قسمت نخواهم کرد…
یک بار قسمت کردم، چندین برابر شد…
نمی دانم دوستش دارم یا نه؟!
با هم قدم میزنیم
با هم میخوابیـم
دلم که میگیرد، آغوشش را بـــاز می کنـــــد
و بر گونه هایم بوسه میزند
اما نمی دانم دوستش دارم یا نه؟!
” تنهاییـــــم را ” . . .
باور کردم تنهایی را چقدر دلم کسی را نمی خواهد امشب…
نه اینکه زانو زده باشم …
نــــــــــــــــــــــــــــــــــه !!!
فقط تنهایی سنگین است !
حتما نباید مدت ها دور از تـــو باشم . . . تا تنـها شــــــوم
یک روز من بی تـــو، یک عمر تنهاییست
همیشه نمی توان زد به بیخیالی و گفت:
تنها آمده ام …. تنها می روم !
یه وقتایی
حتی برای ساعتی یا دقیقه ای
کم می آوری
دل وامانده ات یک نفر را می خواهد !
اه لعنتی دوست داشتنی…نه میتونی بگذری… نه میتونی…