بايد فراموشت كنم
خداحافظ گلم...
بايد فراموشت كنم
چقدر سخته...حتي گفتنش...
الان كه اينارو دارم مينويسم اشك امونم نميده تاته حرفاموبگم...
بعد اين همه عذاب و اشك...بعد اين همه درد...به اين برسي كه بايد فراموشش كني...
سخته خدا... سخته...

من و تو دلامون باهمه...بي نهايت باهمه...ولي ظاهرمون پر از تناقضه...پراز تفاوته...
اگه تو دنيا فقط من و تو بوديم واسه كنار هم بودن حرفي نبودولي تا وقتي كه ديگران هم هستن واسه كنارهم بودن حرف زياده...
كاش تو اوني بودي كه من ميگم نه ديگران...
ديگه هيچ چيزي پيدا نميكنم كه دلم از باتو بودن قرص باشه...
بايد تمومش كنيم اين احساس بي مقصدو...اين راهيو كه واسش يه پايان خوش گفته بوديم ولي زمانه خلافشو نشونمون داد...
مي فهمي چي دارم ميگم...
مي فهمي اينكه احساستوله كني يعني چي؟
مي فهمي اينكه روياهاتوويرون كني يعني چي؟
اونم بخاطر اينكه عقلت حكم ميكنه اينارو...
نميدونم اسمش خيانته يا نامردي يا عدالت يا عاقلي...
ولي من وتو هيچوقت ما نميشيم...
![]()
ميرم شايد ز ندگيت بهتر سامون بگيره...ميرم واسه اينكه دردت كم شه...
چند ماه ديگه كه باهات حرف بزنم ازت قول ميگيرم...
قول ميگيرم كه از دواج كني...خونواده دار شي...بچه دار شي...آخه تو عاشق بچه اي..عاشق خونواده اي... خدايا چقد سخته گفتن اين حرفا...
ميترسم كه اينارو چطور به خودش بگم...باچه زبوني بگم...كه دوست داريم همديگرو ولي بايد راهمونو جداكنيم...شرايط اين آيندرو ساخته براي ما...
ولي من تصميمو گرفتم...
باشه فدات شم،ببخش اگه ديگه نميگم دوستت دارم...
باشه گلم،ببخش اگه ديگه نميگم دلم برات تنگ شده...
باشه قربونت برم،ببخش اگه ديگه سرمو جلوت بلند نكردم...نگات نكردم...
يادته يبار بهم گفتي ميترسم،گفتم از چي؟گفتي از اينكه مال من نشي...گفتي از اينكه يروزي دستاتو كسي غير من بگيره...
ببخش اگه من سهم تو نشدم...
ببخش اگه يروزي دستموكسي غيرتو گرفت...
ببخش...ببخش...ببخش...
خداحافظت
